تبلیغات

پیچک

به سوی حقیقت... - ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم (5)
 
   
ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم (5)

پنجم: تهدیدها و ضرورت ها

با صرف نظر از تأمّلاتى که پیرامون جزئیات این ماجرا ذکر شد، اگر اصل ازدواج هم پذیرفته شود، هرگز به معناى وجود رابطه نیکو میان امیرمؤمنان على(علیه السلام) و خلیفه دوم نیست. روایاتى که از شیعه و سنّى نقل شده است، نشان مى دهد خلیفه دوم به سبب موقعیت خود در جایگاه خلافت مسلمین از تهدید استفاده مى کرد (که شرح آن خواهد آمد). و البته نیک مى دانست طرف او مردى است که براى هدف مهم تر یعنى حفظ اصل اسلام و میراث نبوى(صلى الله علیه وآله)، تحمّل و بردبارى مى نماید; انسانى است شریف، که به درگیرى و نزاع اقدام نمى کند(1); همانگونه که مراد و مقتداى او رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در برابر مخالفت عمر و دوستانش با نوشتن وصیت نامه و اهانت به آن حضرت، تحمّل و بردبارى به خرج داد و براى ممانعت از نزاع ودرگیرى وصیت نامه مهم خود را ننوشت.(2)

به یقین ازدواج امّ کلثوم، از امامت و خلافت مهم تر نبود! امیرمؤمنان(علیه السلام) پس از مقاومت و مخالفت، آنگاه که سقیفه نشینان مصمّم شدند به هر قیمتى خلافت را به چنگ آورند و آن را از اهلش دور نگه دارند، به صبر و تحمّل روى آورد و حتّى براى پیشبرد اسلام از دادن مشورت به خلفاى وقت دریغ نداشت.

امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره کناره گیرى از خلافت ـ پس از کشمکش ها ـ مى فرماید: «... فسدلتُ دُونَها ثوباً، وطویتُ عنها کَشْحاً؛ (من در برابر آن پرده اى افکندم و پهلو از آنها تهى کردم (و خود را کنار کشیدم).(3)

در این مسیر، به صبرى جانکاه روى آورد; آنجا که مى فرماید: «فصبرتُ وفى العین قذى وفى الحلق شجا أرى تراثى نهباً»؛ (من شکیبایى کردم در حالى که گویى چشم را خاشاک پر کرده و استخوان، راه گلویم را گرفته بود، چرا که مى دیدم میراثم به غارت مى رود).(4)

همچنین آن حضرت در نامه 62 نهج البلاغه، نخست از غصب ناباورانه خلافت و نادیده گرفتن وصایت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)سخن مى گوید; سپس سبب همکارى با خلفا را بیان مى کند. مى فرماید: «فواللهِ ما کان یُلقى فى رُوعى، ولایَخطُر ببالى، أنّ العرب تُزعِجُ هذا الأمر من بعده ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ عن أهل بیته، ولا أنّهم مُنَحُّوه عنّی من بعده! فما راعنی إلاّ انثیالُ النّاس على فُلان یُبایعونه، فأمسکتُ یدی حتّى رأیتُ راجعةَ النّاس قَد رجعت عن الإسلام، یدعون إلى مَحْق دین محمد(صلى الله علیه وآله) فخشیتُ إن لم أنصِر الإسلامَ وأهله أن أرى فیه ثَلماً أو هدماً، تکون المصیبةُ به علىَّ أعظم من فَوت وِلایتکم»؛ (به خدا سوگند! هرگز فکر نمى کردم و به خاطرم خطور نمى کرد که عرب بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، امر امامت و رهبرى را از اهل بیت او بگردانند (و در جاى دیگر قرار دهند) و مرا از آن دور سازند. تنها چیزى که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم اطراف فلان بود که با او بیعت مى کردند. دست بر روى دست گذاردم تا اینکه با چشم خود دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد(صلى الله علیه وآله) را نابود سازند. اینجا بود که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نکنم باید شاهد نابودى و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حکومت بزرگتر بود).


ارتداد بسیارى از قبایل و سر برآوردن جمعى از یهود و نصارا و منافقان پس از ارتحال رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را بسیارى از مورّخان ذکر کرده اند در این صورت دامن زدن امام على(علیه السلام) به کشمکش و درگیرى، اصل اسلام و دین پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را در خطر عظیم ترى قرار مى داد.

در کتاب هاى معروف تاریخ آمده است: «لما تُوفّى رسول الله، ارتدّت العرب، واشرأیّتِ الیهودیّة والنصرانیّة، ونَجَم النّفاق، وصار المسلمون کالغنم المطیرة فى اللّیلة الشاتیة»؛ (هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)وفات یافت، عرب بازگشت خود را (به جاهلیت) شروع کرد و یهود و نصارا سر برداشتند و منافقان آشکار گشتند و وارد صحنه شدند و مسلمانان همانند رمه بى چوپانى شدند که در یک شب سرد و بارانى زمستان، در بیابان گرفتار شود).(5)

علاوه بر آن، على(علیه السلام) در برابر حمله به خانه اش و اهانت به زهراى مرضیه(علیها السلام) آن دردانه نبى(صلى الله علیه وآله) و سیده زنان عالم(6) صبر کرد; و روشن است على(علیه السلام) که در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جانش را در طبق اخلاص گذارده و در دفاع از مکتب نبوى(صلى الله علیه وآله) همه جا حاضر بوده و گردنکشان و ملحدان و معاندان را به خاک افکنده و بارها در جنگ زخم برداشته و در یارى اسلام تلاش هاى طاقت فرسا و تأثیرگذارى داشته، باید پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى حفظ آن میراث گرانبها خون دل بخورد; رنج ببیند و سکوت کند; از حقّ خویش چشم بپوشد و همراهى نماید.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در برابر غصب فدک نیز صبر کرد و در برابر بخل و حسادت گروهى، بردبارى نمود و آن را به خدا واگذار کرد. آنجا که مى فرماید: «بلى! کانت فى أیدینا فدک من کلّ ما أظلّته السماء، فشحَّت علیها نفوسُ قوم، وَسَخَتْ عنها نفوسُ قوم آخرین ونعم الحَکَم الله»؛ (آرى، از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها «فدک» دراختیار ما بود که آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزیدند و گروه دیگرى آن را سخاوتمندانه رها کردند (و از دست ما خارج گردید) و (در این ماجرا) بهترین داور خداست).(7)

* * *

اکنون به سراغ تهدیداتى مى رویم که در ماجراى ازدواج امّ کلثوم صورت گرفت:

مطابق نقل ابن جوزى هنگامى که على(علیه السلام) در پى خواستگارى از امّ کلثوم فرمود: او کودک است; عمر (با ناراحتى) گفت: «إنک والله ما بک ذلک، ولکن قد علمنا ما بک; به خدا سوگند! این که مى گویى عذر نیست (و بهانه است) و ما مقصود تو را مى دانیم (که با ما خوب نیستى)».(8) در این تعبیرات، ناخوشایندى عمر از جواب ردّ على(علیه السلام)آشکار است.

در المعجم الکبیر طبرانى و مجمع الزوائد هیثمى آمده است که على(علیه السلام) با عقیل، عباس و حسین(علیه السلام) درباره درخواست خلیفه دوم مشورت کرد. آنگاه در برابر سخن عقیل فرمود: «والله ما ذاک من نصیحة،ولکن دِرّة عمر أحرجته الى ماترى»؛ ( این سخن او از سر خیرخواهى نبود، بلکه تازیانه عمر او را به آنچه مى بینى واداشته است).(9)

در منابع روایى امامیه، تهدید به صورت روشن تر بیان شده است. در روایتى که هشام بن سالم از امام صادق(علیه السلام)نقل مى کند، آمده است: هنگامى که عمر امّ کلثوم را از على(علیه السلام) خواستگارى کرد، حضرت فرمود: او کودک است (و جواب ردّ به او داد); عمر، عباس عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ملاقات کرد و ماجرا را براى وى بیان کرد و آنگاه عباس را تهدید کرد: «أما والله لأُعوِّرنَّ زمزم ولا أدعُ لکم مَکْرُمةً إلاّ هدمتُها، ولأُقیمنّ علیه شاهدَیْن بأنّه سَرق، ولأَقطعنَّ یمینه; به خدا سوگند! من چاه زمزم را (که افتخار سقایت آن با توست) پر خواهم کرد و تمامى کرامتى که براى شماست از بین خواهم برد و دو شاهد براى اتّهام سرقت بر ضدّ او اقامه مى کنم و دستش را قطع خواهم کرد!».

عبّاس به محضر على(علیه السلام) آمد و تهدیدات عمر را بازگو کرد و از آن حضرت خواست که امر ازدواج را به عهده او بگذارد و على(علیه السلام)نیز به دست او سپرد.(10) و عباس آن را سامان داد و امّ کلثوم را به تزویج عمر درآورد.(11)

فشرده همه این تهدیدات را امام صادق(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا این گونه بیان فرمود: «إنّ ذلک فرج غُصبناه»؛ (این ماجرا (ازدواج عمر با امّ کلثوم) ناموسى بود که از ما غصب شد).(12)

با روحیه اى که از خلیفه دوم در ماجراى تهدید حمله به خانه حضرت زهرا(علیها السلام) و انجام آن نشان داریم، مى توان باور کرد که در این ماجرا نیز تهدیدش را عملى سازد.

ابن ابى شیبه به سند صحیح از زید بن اسلم از پدرش اسلم نقل مى کند: پس از درگذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) هنگامى که براى ابوبکر بیعت گرفته مى شد، على(علیه السلام) و زبیر بر فاطمه ـ دختر رسول خدا ـ وارد مى شدند و با وى درباره کارشان مشورت مى کردند. این خبر به گوش عمربن خطّاب رسید. وى آمد و بر فاطمه وارد شد و گفت: «... به خدا سوگند! اگر این چند نفر همچنان به کار خویش ادامه دهند، آن محبوبیت (تو نزد ما) مانع نخواهد شد که خانه را بر آنان آتش نزنم!».

در ادامه اسلم نقل مى کند که پس از بیرون رفتن عمر، فاطمه(علیها السلام) به آنان (على و زبیر و ...) گفت: مى دانید عمر نزد من سوگند خورده است که اگر شما (براى مشورت و ادامه مخالفت) به نزد من بیایید، خانه را بر شما آتش بزند» سپس افزود: «وایم الله لیمضینّ لما حلف علیه; به خدا سوگند! او سوگندش را عملى خواهد کرد».(13)

این سوگند صدیّقه طاهره است که از روحیه وى خبر مى دهد و معتقد است، او چنین تهدیدى را عملى خواهد کرد!

این تهدید و سوگند فاطمه(علیها السلام) را متّقى هندى(14) و دهلوى(15) نیز نقل کرده اند و دهلوى سند آن را «على شرط الشیخین» صحیح مى داند.(16)

بنابراین، در اینجا نیز عمر مى توانست تهدیدش را عملى کند، به ویژه آنکه او در آن زمان خلیفه رسمى بود و قدرت فراوانى داشت!

در نتیجه، اگر ازدواجى صورت گرفته باشد، امیرمؤمنان على(علیه السلام)به اضطرار، به آن رضایت داد و طبیعى است که در چنین صورتى هرگز پیوند مزبور نشانه وجود مودّت و محبّت نبوده است.

  * * *

خوب است بدانیم که خلیفه دوم در موارد متعدّد دیگر نسبت به دیگر مسلمانان و صحابه نیز سخت گیرى هایى اعمال مى داشت و آنان نیز براى صیانت از کیان دین و وارد نشدن به درگیرى هاى داخلى تحمّل مى کردند. از جمله:

مسلم در صحیح خود نقل مى کند که مردى نزد عمر آمد و گفت: من جنب شدم و آب نیافتم (تکلیف من چیست؟) عمر پاسخ داد: نماز نخوان! عمّار که آنجا حاضر بود گفت: اى امیرالمؤمنین! آیا به یاد نمى آورى روزى را که من و تو در یک جنگ بودیم و آب براى غسل پیدا نکردیم، تو نماز نخواندى، امّا من خودم را در خاک غلطاندم و نماز خواندم. (پس از آنکه خدمت پیامبر رسیدیم و ماجرا را گفتیم) پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: کافى است (در صورت نیافتن آب) دستانت را بر زمین بزنى و پس از آنکه آن را فوت کردى، با دو دست، صورت و (پشت) دو کف دستت را مسح کنى.

عمر (پس از شنیدن سخنان عمّار، به جاى تشکّر از او که این ماجرا را یادآورى کرد) گفت: اى عمّار از خدا بترس! (و این سخن را مگو).

عمّار گفت: اگر مى خواهى من این حدیث را نقل نمى کنم «... فقال عمر: إتّق الله یا عمّار. قال: إن شئت لم اُحدّث به».(17)

در این ماجرا عمّار کوتاه مى آید و بر نظر خود اصرار نمىورزد; در حالى که روشن است حقّ با اوست؛ زیرا علاوه بر سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، قرآن نیز تصریح مى کند که در چنین صورتى باید تیمّم کرد.(18)

همچنین عمر از نقل حدیث رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ممانعت و در این ارتباط با صحابه شدیداً برخورد مى کرد، جمعى را حبس مى نمود و برخى را مى زد و آنان نیز تحمّل مى کردند و به ستیزه جویى بر نمى خاستند. ذهبى نقل مى کند که عمر سه تن از صحابه بزرگ: ابن مسعود، ابوالدرداء و ابومسعود انصارى را به سبب نقل فراوان احادیث رسول خدا(صلى الله علیه وآله) حبس کرد.(19) حاکم نیشابورى نیز نقل مى کند که وى ابن مسعود، ابوالدرداء و ابوذر را به سبب نقل حدیث، از مدینه ممنوع الخروج کرد و این حبس و ممنوعیت از خروج، تا زمان مرگ عمر ادامه یافت.(20)

ابوهریره نیز تصریح مى کند که اگر زمان عمر نقل حدیث مى کرد، عمر وى را با تازیانه اش مى زد، خودش مى گوید: «لو کنت أحدّث فى زمان عمر مثل ما اُحدّثکم لضربنی بمخفقته».(21)

* * *

به هر حال، روشن است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) و برخى دیگر از صحابه، به سبب اهمیت جایگاه خلافت واینکه خلیفه مسلمین را باید حرمت نگه داشت، در برابر سخت گیرى هاى نادرست خلیفه صبر مى کردند; با این هدف که جایگاه خلافت، محترم بماند; زیرا نزاع و درگیرى به نفع منافقان و دشمنان قسم خورده اسلام تمام مى شد و آسیب جدّى به کیان اسلام وارد مى گردید، همان گونه که پس از قتل عثمان (که البته به سبب ستمگرى عمّال عثمان در شهرهاى مختلف به وجود آمد و وساطت هاى امام على(علیه السلام)نیز به سبب تخلّف خلیفه و اطرافیانش از عمل به وعده ها نافرجام ماند) و در عصر خلافت على(علیه السلام)جمعى از صحابه به مخالفت علنى و نادرست با آن حضرت برخاستند و در مسیر فزون طلبى، خون ها ریختند، که همه این موارد به نفع منافقانى چون بنى امیه تمام شد.

بنابراین، هرگز ازدواج خلیفه دوم با امّ کلثوم (در صورت صحّت) نشان از وجود مودّت میان او و على(علیه السلام)نیست؛ زیرا قرآن کریم از قول لوط پیامبر(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت در برابر قوم کافر خود که به قصد مهمانانش به منزل وى هجوم آوردند، فرمود: «هَؤُلاَءِ بَنَاتِى إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ»؛ اگر مى خواهید کار صحیحى انجام دهید، این دختران من حاضرند (که با آنها ازدواج کنید)».(22)

در نتیجه، اگر ازدواجى تحت شرائط خاصّ صورت گیرد و امامى همانند امیرمؤمنان(علیه السلام) به سبب مصلحتى مهم به این امر رضایت دهد، نه اشکالى بر آن حضرت وارد است; و نه علامت مودّت و دوستى است.

باید از کسانى که این بحث را طرح کرده اند سپاسگزارى نمود که با طرح این بحث بُعد دیگرى از مظلومیت امیرمؤمنان على(علیه السلام) را آشکار نمودند و خود در اشکال تازه اى قرار گرفتند. همان گونه که آن حضرت در پاسخ به معاویه که بر آن حضرت طعنى زد که تو کسى بودى که همچون شتر افسار زده، کشان کشان براى بیعت بردند، فرمود: «وقلت: انّى کنتُ أُقاد کما یُقاد الجملُ المخشوش حتى أُبایِع، ولعمرُ اللهِ لقد أردتَ ان تَذمَّ فمدحتَ، وأن تفضح فافتضحتَ»؛ (و تو گفته اى: مرا همچون شتر افسار زدند و کشیدند که بیعت کنم. به خدا سوگند! خواسته اى مرا مذمّت کنى، ناخودآگاه مدح و ثنا کرده اى; خواسته اى مرا رسوا سازى، ولى رسوا شده اى).

آنگاه جایگاه مظلوم را در ادامه این پاسخ ترسیم مى کند که مظلومیت و تحمل کردن براى مصلحتى مهم تر ایرادى نیست، آنچه نقص و عیب است، آن است که مسلمان دچار شک و تردید در دین خود شود. لذا در ادامه نوشت: «وما على المسلم من غَضاضة فی أن یکون مظلوماً ما لم یکن شاکّاً فی دینه، ولا مرتاباً بیقینه»؛ (این براى یک مسلمان نقص نیست که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته باشد و در یقین خود شک نکند).(23)

آرى، اگر امام(علیه السلام) در این ماجرا نیز مظلوم بود و تن به این ازدواج داد، نقص و عیبى بر آن حضرت نیست، بلکه بر آنان است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) را در چنین شرایطى قرار دادند و آن امام مظلوم بار دیگر مجبور شد براى مصلحتى مهم تر و مراقبت از نهال اسلام، از درگیرى و نزاع اجتناب ورزد و این پیشنهاد را همچون جام زهرى بنوشد و صبر و تحمّل نماید.


منابع:

(1). کافى است به اطراف خویش نگاه کنیم، تا بنگریم چقدر انسان هاى آبروخواه، نجیب و متینى که تحت شرایطى از حقّ خویش مى گذرند تا یک خانواده و یک جامعه و محیط، درگیر مسائل داخلى نشود.

(2). براى آگاهى از این ماجراى غم انگیز به کتاب «حدیث دوات و قلم» از سلسله مباحث «مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام» شماره 1 مراجعه کنید.

(3). نهج البلاغه، خطبه سوم (خطبه شقشقیه) ; الغارات، ج 2، ص 768 .

(4). نهج البلاغه خطبه سوم (خطبه شقشقیه); الغارات، ج 2، ص 768.

(5). السیرة النبویة (ابن هشام)، ج 2، ص 665 ; تاریخ طبرى، ج 3، ص 225. براى آگاهى بیشتر از ارتداد قبایل مختلف عرب پس از ارتحال رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رجوع کنید به: البدایة والنهایة، ج 6، ص 312 .

(6). مصادر حمله به خانه آن حضرت گذشت.

(7). نهج البلاغه، نامه 45 .

(8). المنتظم، ج 4، ص 238 .

(9). المعجم الکبیر، ج 3، ص 44-45 ; مجمع الزوائد، ج 4، ص 271

(10). کافى، ج 5، ص 346، ح 2 .

(11). بحارالانوار، ج 42، ص 93 .

(12). کافى، ج 5، ص 346، ح 1 .

(13). مصنف ابن ابى شیبه، ج 8، ص 572، ح 4 .

(14). کنزالعمّال، ج 5، ص 651، ح 14138 .

(15). ازالة الخفاء، ج 2، ص 29 و ص 179 .

(16). على شرط الشیخین، یعنى شرائطى که بخارى و مسلم در کتاب صحیح خود براى صحّت حدیث معتبر مى دانند. آیت الله جعفر سبحانى نیز در کتاب خود، افراد سند این حدیث را برابر موازین رجالى برادران اهل سنّت بررسى کرده و به روشنى اعتبار این حدیث را تبیین نموده است. (رجوع کنید به: یورش به خانه وحى، ص 31-33).

(17). صحیح مسلم، ج 1، ص 193، باب التیمّم.

(18). «(وَإِنْ کُنتُمْ مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَر أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً); اگر بیمارید، یا مسافر، و یا یکى از شما از محلّ پستى آمده (و قضاى حاجت کرده)، و یا با زنان آمیزش جنسى داشته اید، و در این حال، آب (براى وضو یا غسل) نیافتید، بر زمین پاکى تیمّم کنید». (نساء، آیه 43)

(19). تذکرة الحفّاظ، ج 1، ص 7.

(20). مستدرک حاکم، ج 1، ص 110.

(21). تذکرة الحفّاظ، ج 1، ص 7. شبیه همین جمله را ابن عبدالبر نیز نقل مى کند (جامع بیان العلم وفضله، ج 2، ص 121). موارد متعدّدى از خشونت و سخت گیرى هاى خلیفه دوم و تحمّل مسلمانان و صحابه در تاریخ نقل شده است، که جداگانه تدوین خواهد شد.

(22). سوره حجر، آیه 71 .

(23). نهج البلاغه، نامه 28 .



[ ]
[ مرتبط با ] : مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام
ن : امیرعباس کریمی
ت : سه شنبه 8 اردیبهشت 1394
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
marvel contest champions hack سه شنبه 3 بهمن 1396 07:11 ق.ظ
این پاراگراف شگفت انگیز در حمایت از تمام افراد آنلاین است؛ من از آن مطمئن هستم.
How you can increase your height? پنجشنبه 23 شهریور 1396 09:04 ق.ظ
Wow! In the end I got a blog from where I be capable of actually get useful
information regarding my study and knowledge.
http://cindibunte.weebly.com چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:34 ب.ظ
Hi, i read your blog from time to time and i own a similar one
and i was just curious if you get a lot of spam responses?
If so how do you protect against it, any plugin or anything
you can advise? I get so much lately it's driving me insane so any help is very much appreciated.
BHW دوشنبه 28 فروردین 1396 07:48 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my
own blog and was wondering what all is needed to get set up?
I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very internet savvy so I'm not 100% positive.
Any tips or advice would be greatly appreciated. Many
thanks
BHW جمعه 18 فروردین 1396 01:03 ب.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find this topic to be actually
something which I think I would never understand.
It seems too complicated and very broad for me. I am looking forward for your next post, I will
try to get the hang of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر