تبلیغات

پیچک

به سوی حقیقت... - حدیث دوات و قلم (1)
 
   
حدیث دوات و قلم (1)

داستان از این قرار است که در روزهاى پایانى عمر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آن حضرت به جمعى از اصحاب که به عیادتش رفته بودند، فرمود: «قلم و دواتى برایم حاضر کنید تا براى شما نامه اى بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». ولى بعضى از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن این نامه شدند!

1. اسناد حدیث دوات و قلم

داستان از این قرار است که در روزهاى پایانى عمر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آن حضرت به جمعى از اصحاب که به عیادتش رفته بودند، فرمود: «قلم و دواتى برایم حاضر کنید تا براى شما نامه اى بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». ولى بعضى از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن این نامه شدند!

این حدیث در شش مورد از صحیح بخارى(1) و سه مورد از صحیح مسلم(2) که هر دو از معتبرترین کتب روائى اهل سنت است، آمده .

بخش نخست این ماجرا مطابق نقل «مسلم» در کتاب صحیح خود چنین است:

سعید بن جبیر مى گوید: ابن عباس گفته است: «یوم الخمیس، و ما یوم الخمیس، ثم جعل تسیل دموعه حتى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللّؤلُو. قال: قال رسول الله: «ائتونى بالکتف والدواة ـ او اللوح والدواة ـ اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده ابداً»؛ (پنج شنبه و چه روز پنجشنبه سختى بود!(3) آنگاه ابن عباس گریست و سیل اشک او را دیدم که همچون رشته مروارید بر گونه هایش جارى شد. سپس ادامه داد: رسول خدا فرمود: «براى من کاغذ و قلمى بیاورید تا براى شما نوشته اى بنگارم که پس از آن هرگز گمراه نشوید...).(4)

در بدو امر چنین به نظر مى رسد که همه اصحاب که حضور داشتند با شنیدن این خواسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، با شوق و علاقه فراوان قلم و دواتى حاضر کردند، تا پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)وصیت نامه اش را بنویسد; زیرا از یک سو اطاعت فرمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) واجب است و از سوى دیگر، این نوشته به هدایت جاویدان و ترک ضلالت آنان پیوند مى خوردو از سوى سوم، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در بستر بیمارى و رحلتش نزدیک بود و طبعاً کلماتى جامع و هدایت ویژه اى را عرضه مى کرد؛ از این رو، باید براى دریافت این دستورالعمل از سوى پیامبر و پیشواى خود، سر از پا نشناسند و بدون فوت وقت، قلم و دوات حاضر کنند; ولى شگفت آور آنکه جمعى از صحابه با آن به مخالفت برخاستند!

راستى عکس العمل بعضى از آنان باورکردنى نیست! اما واقعیت دارد، زیرا در کتب صحاح و کتاب هاى معروف تاریخى آمده است.

مطابق این روایت، در حضور آن حضرت نزاع و درگیرى شد! برخى گفتند: قلم و دوات را حاضر کنید و برخى گفتند نیازى نیست. در پاره اى از روایات، نام آنان که مخالفت کرده اند، نیامده است(5) ولى در پاره اى از روایات تصریح شده است که «عمر» به مخالفت برخاست.

از جمله در صحیح بخارى آمده است که پس از درخواست رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى مهیا ساختن قلم و دوات، «عمر» گفت: «إنّ النّبیّ غلب علیه الوجع!!، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله»؛ (بیمارى بر پیامبر چیره شده است (که چنین سخنانى مى گوید)، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را کافى است!).(6)

بخارى در جاى دیگر از کتابش نیز همین سخن را با اندکى تفاوت از عمر نقل کرده است؛ او مى نویسد: ابن عباس مى گوید; وقتى که بیمارى پیامبر شدت یافت، فرمود: «ائتونى بکتاب اکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعده، قال عمر: إنّ النبىّ(صلى الله علیه وآله)غلبه الوجع، وعندنا کتاب الله حسبنا»؛ (براى من کاغذى حاضر کنید، تا براى شما نامه اى بنویسم که پس از آن گمراه نشوید! عمر گفت: بیمارى بر پیامبر چیره شده و کتاب الهى که ما را کافى است، نزد ماست).(7)

صحیح مسلم نیز در یک مورد (از سه مورد) نام معترض را عمر ذکر کرده است.(8)

ولى با توجه به شباهت دیگر گفتارها با یکدیگر در مخالفت عمر با سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تردیدى نیست و اگر در نقل هایى آمده است «فقالوا»(9) و یا آمده «فقال بعضهم»(10) معلوم است که یکى از مخالفت کنندگان با نوشتن وصیت نامه، عمر بوده است.

و همان گونه که قبلا اشاره شد، این ماجرا را بخارى شش بار و مسلم سه بار در کتاب خود آورده اند و از این احادیث استفاده مى شود که بعد از مخالفت عمر، بعضى به حمایت از او و جمعى به مخالفت با او برخاستند.

این ماجرا را بسیارى دیگر از دانشمندان اهل سنّت نیز در کتاب هاى خود نقل کرده اند(11) ولى ما تنها احادیثى را که در صحیح بخارى و مسلم است ـ که صحیح ترین کتاب نزد برادران اهل سنت محسوب مى شود ـ مورد بررسى قرار مى دهیم.

2. تعبیرات مختلفى که در مخالفت با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)گفته شد

اکنون به کلماتى که در مخالفت با فرمان حضرت بیان شده است، مى پردازیم. باز تکرار مى کنیم همه اینها در صحیح بخارى و مسلم است.

در یک مورد آمده است: «فقال بعضهم: إنّ رسول الله قد غلبه الوجع، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله».(12)

در تعبیر دیگر آمده است: «فقال عمر: انّ رسول الله قد غلب علیه الوجع، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله».(13)

در تعبیرى شبیه به همان آمده است: «فقال عمر: إنّ النّبى قد غلب علیه الوجع، وعندکم القرآن، حسبنا کتاب الله».(14)

و در جاى دیگر نیز به این صورت نقل شده است: «قال عمر: إنّ النّبى غلبه الوجع، وعندنا کتاب الله، حسبنا».(15)

مطابق این تعبیرات، عمر براى جلوگیرى از نوشتن نامه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گفته است: «بیمارى بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چیره شده (و نعوذ بالله نمى داند چه مى گوید!) و قرآن که نزد شما هست، براى هدایت ما و شما کافى است».

در پنج مورد واژه «هجر» (نعوذ بالله هذیان گفتن) به کار رفته است، البته در پاره اى موارد به صورت استفهامى و یک مورد به صورت اخبارى.

در یکجا آمده است: «فقالوا: أهجر رسول الله».(16) در دو مورد آمده است: «فقالوا: ما شأنه؟ أهجر؟ استفهموه».(17)

اهل لغت نیز «هجر» را وقتى که به بیمار نسبت داده شود، به معناى هذیان گویى دانسته اند.

«فیومى» در «مصباح المنیر» مى نویسد: «هجر المریض فى کلامه هجراً ایضاً خلط وهذى»؛ ( مریض در کلامش هجر گفت یعنى نامیزان حرف زد و هذیان گفت و به پرت و پلاگویى افتاد».(18)

در لسان العرب نیز آمده است: «الهَجْر: الهذیان والهُجْر بالضم: الاسم من الاهجار وهو الافحاش وهَجَر فى نومه ومرضه یهجُر هجراً: هذى»؛ («هَجر» به معناى هذیان گویى است و «هُجر» که اسم مصدر است به معناى سخن زشت است و هنگامى که این واژه به آدم خوابیده و یا بیمار نسبت داده شود، مفهومش این است که او در خواب و یا حالت بیمارى هذیان گفت و حرف هاى نامربوط زد).(19)

به راستى چگونه مى توان درباره حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) که فرستاده خدا و رابط میان خدا و خلق شمرده مى شود، این کلمات و سخنان را بر زبان جارى کرد؟!! در حالى که قرآن در شأن او مى گوید: «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى»؛ (او هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید) (20) و نیز قرآن مى گوید: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ ( آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید)(21) و نیز مى فرماید: «فَلْیَحْذَرْ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛ ( آنان که فرمان او را مخالفت مى کنند، باید بترسند از اینکه فتنه اى دامنشان را بگیرد، یا عذابى دردناک به آنها برسد!).(22)

3. نزاع و درگیرى در محضر آن حضرت

علاوه بر این سخنان ناروا، بعضى از صحابه در محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به نزاع و کشمکش پرداختند. جمعى با عمر همراهى کردند و گروهى با او به مخالفت برخاستند و مى گفتند:بگذارید رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وصیت نامه اش را بنویسد.

همان گونه که در بعضى از روایات صحیح بخارى آمده است: «فاختلفوا وکثُر اللَّغَط»؛ (آنها اختلاف کردند و هیاهو و داد و فریاد زیاد شد).(23)

در چهار روایت در صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده است: «فتنازعوا ولاینبغى عند نبىّ تنازع»؛ (به نزاع و کشمکش پرداختند در حالى که این کار در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) شایسته نبود).(24)

در سه روایت در صحیح بخارى و مسلم (با اندکى اختلاف در تعبیرات) آمده است: «فاختلف اهلُ البیت فاختصموا، فکان منهم من یقول: قرِّبوا یکتب لکم النبىّ کتاباً لن تضلوا بعده، ومنهم من یقول ما قال عمر; اهل خانه اختلاف کردند و با هم به درگیرى و خصومت پرداختند. برخى از آنها مى گفتند: قلم و دوات را حاضر کنید تا براى شما نامه اى بنویسد که پس از آن هرگز گمراه نشوید و برخى نیز سخن عمر (که بیمارى بر پیامبر غلبه کرده) را مى گفتند».(25)

این مطالب کاملا گویاى آن است که در نزد آن حضرت به خصومت و کشمکش و نزاع پرداختند و سخنان بالا ردّ و بدل شد!

4. عکس العمل پیامبر چگونه بود؟

عکس العملى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در برابر برخوردهاى نارواى جمعى از صحابه و نزاع و درگیرى آنان از خود نشان داد نیز قابل توجه است. مطابق آنچه در صحیح بخارى و مسلم آمده، دو نوع عکس العمل از آن حضرت نقل شده است:

1. فرمود: «قوموا عنّى ولاینبغى عندى التنازع»؛ (از نزد من برخیزید (و دور شوید) که در محضر من نزاع و کشمکش سزاوار نیست).(26)

در این تعبیر کاملا خشم و ناراحتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از سخنان، اعمال و رفتار آنها آشکار است.

2. هنگامى که نزاع و کشمکش پیش آمد و حرف هاى زشتى به آن حضرت زده شد، فرمود: «ذرونى، فالّذى أنا فیه خیر ممّا تدعونی إلیه»؛ (مرا به حال خودم واگذارید! چرا که این حالتى که من در آن هستم بهتر از چیزى است که مرا بدان فرا مى خوانید).(27) (اشاره به حالت توجه مخصوص به خدا در آخرین ساعات عمر است)

ادامه در پست بعدی.....




[ ]
[ مرتبط با ] : مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام
ن : امیرعباس کریمی
ت : دوشنبه 21 اردیبهشت 1394
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Lauren پنجشنبه 16 آذر 1396 08:04 ب.ظ
I'm extremely inspired together with your writing skills as smartly
as with the layout to your weblog. Is that this a paid subject or did you modify it yourself?
Either way keep up the excellent high quality writing,
it is uncommon to peer a nice weblog like this one these days..
feet complaints دوشنبه 27 شهریور 1396 02:47 ق.ظ
What's up to all, how is the whole thing, I think every one is getting more from this web
site, and your views are nice for new viewers.
std clinics near me یکشنبه 4 تیر 1396 11:10 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب ابتدا
آیا واقعا حل و فصل بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن اما
تنها برای کوتاه در حالی که. من با این حال کردم
مشکل خود را با فراز در منطق و شما ممکن است را خوب به کمک
پر همه کسانی شکاف. که شما که می
توانید انجام من را مطمئنا بود در
گم.
Leonel شنبه 23 اردیبهشت 1396 05:53 ق.ظ
Hi, i think that i saw you visited my web site so i came to “return the favor”.I'm trying to find things to improve my site!I suppose its ok to use a few
of your ideas!!
BHW چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 08:20 ب.ظ
Hey there! I'm at work browsing your blog from my new iphone!
Just wanted to say I love reading your blog and look forward to all your
posts! Keep up the fantastic work!
BHW دوشنبه 28 فروردین 1396 06:42 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your articles as long as I provide credit and sources
back to your blog? My blog site is in the very same niche as yours and my users
would really benefit from some of the information you present here.
Please let me know if this ok with you. Thanks!
BHW شنبه 19 فروردین 1396 06:09 ب.ظ
Amazing! This blog looks just like my old one! It's on a
entirely different subject but it has pretty much the same page layout and
design. Great choice of colors!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر